Genethlia

روز تولد

در کوچه ای از رنج

به روی پلی از حسرت ها

مادرم مرا بوجود آورد …

دریک شب پاییزی

زندگی ،(و)قلب سرد تو را

چشمانم دیدند

با جغجغه های پلاستیکی

زیبا و رنگارنگ

آنها برای من آهنگ می خواندند

وچشمان کوچک

چیزهای خوب دنیا را می دیدند

و راضی بودند


شیر من تلخ بود

و آب آشامیدنی ام شور

اینها مرا پروراندند

و در جلو گهواره من

سرنوشت تبه کارانه من

به من افتخار می کرد .

گریه طاقت فرسای من بود

که میخواست چیزی بگوید

اما آنها مرا نمی فهمیدند

نفس های غمگینی

که مرا برای یک زندگی هرزه

تقویت کردند


اینگونه آغاز کردم ،اینگونه آغاز کردم

آنها از من نپرسید …

اما زندگی ، من به تو عادت کرده بودم

مانند عقابی زخمی در زمین

هنوز به دنبال نیرویی هستم تا مرا نگه دارد

اینگونه آغاز کردم ،اینگونه آغاز کردم

آنهایی که مرا نشان می دادند و آنهایی که می دیدم

خدای من اگر می دانستم چه روزی می میرم

مرگم را مانند روز تولدم جشن می گیرم


در لجنها و چنگالها

در آتش بی عدالتی های این دنیا اولین بار راه رفتم

ترازویی ثابت

برای اینکه من زندگی را پیش بینی کنم

و با این همه من خطا کردم

فقط “آلفا” و ” خی ”

فصل های مدرسه من بودند

من ” آه” و ” چرا ” را هجی می کردم

زمانی که خود را یافتم اینها مرا تعقیب می کردند

و بدین گونه 30 ساگی را تمام کردم

اینگونه زمان گذشت

و من با سرافکنده راه میرفتم

1 comment سپتامبر 19, 2008

Khanome kardia mou

ازلحظه ای که تو را از دست دادم

شب ها طولانی شدند

وهمه چیزدر اطرافم همانند سیاره ای خشک می ماند

ازلحظه ای که تو را از دست دادم

ماه گریخت !

و هر خاطره ای از تو…

یکی از لبخندها یم را گرفت …

قلبم را از دست می دهم

از دست می دهم

به کنارم بازگرد

در دست تو است که…

(رابطه ات را) با من تمام کنی !

در دست تو است

آره فقط در دستان تو است

که من را نجات بدهی … !

ازلحظه ای که تو را از دست دادم

زمان متوقف شد…

بروی زمین احساس می کنم که

من تنها مانده ام

ازلحظه ای که تو را از دست دادم

تنها غم و اندوهم را می شمارم

رویاهایم را تو دادم

و تو تمام زندگی ام را بردی …

برای دیدن این کلیپ ،اینجا کلیک کنید …

Add comment سپتامبر 6, 2008

Notis Sfakianakis

Notis Sfakianakis در 2 نوامبر 1959 درجزیره Crete یونان ، متولد شد .

در 7 ساللگی به همراه خانواده اش به جزیره Stanchio رفت .    ادامه …


Add comment سپتامبر 6, 2008

Gia mena

دیشب تو را در خواب دیدم …

همانند نقاشی ای بودی !

آن نقاشی ای که کودکان می کشند …

با من در تاریکی حرف می زدی

و گفتی ، تو هم دل ات برای من تنگ شده است !

و این همانند خنجری بود … !

از من پرسیدی چه اتفاقی افتاده ؟

آنگاه چشمان من از اشک تر شدند ….

برای تو گریه نمی کنم ، برای هیچ کس گریه نمی کنم …..

نمی خواهم بیایی …من اینجا خوب هستم…

برای تو گریه نمی کنم ، برای هیچ کس گریه نمی کنم ….

برای خودم گریه می کنم …. که هنوز دوستت دارم… !

چهره تو خندان نیست

در رویای من ناپدید شدی

این عشق شکنجه آور است

اما هنوز پایدار است …! هنوز زنده است ….!

سپیده دم، امروز دیر کرده است…

و ما ، با هم نیستیم

این عشق را به خاطر بسپار…

(که)فقط در رویاها زندگی خواهد کرد ….

برای دیدن این کلیپ ، اینجا کلیک کنید ….

Add comment سپتامبر 5, 2008

Μην ορκίζεσαι

 

یک شکاف در چشمانت ، سوسو می زند …

یک شکاف میان ما باز شده است

حرف نزن …

کلمات فاصله بین ما را پر نمی کنند

به من نگو که دوستم داری !

 

یک شکاف و زندگی فرو ریخت

در چشم ها یک شکاف و ما دشمن هم شدیم …

حرف نزن ….

شب سفری دیگر نخواهد داشت برای آوردن من ….

آن دلایلی که به دنبالش هستی …. رفتند….

 

قسم نخور….فسم نخورعزیزم….

دوستم نداشته باش ….

زجر نکش….

چقدر رویا در اطراف من پراکنده بودند

آنها دوبار ه بر نخواهند گشت

به آسانی با یک سو گند

آنها دوبار ه بر نخواهند گشت

رویا های ما

آنها دوبار ه بر نخواهند گشت

ابرهای ما غروب کردند ….

 

شکاف ما میانمان زندگی می کند

یک شکاف و تو مقابل(ام) هستی

حرف نزن ….

انسان هایی که ترک میکنند و میروند ….

دیگر حرفی نمی زنند ….

و حتی اگر دل هم بخواهد …

آنها می روند ….

برای دیدن این کلیپ، اینجا کلیک کنید

Add comment سپتامبر 1, 2008

Oi titloi tou telous

 

زنده ام …. هنوز زنده ام …

به من بگو اگرزنده ام ،   احساس می کردم مانند فیلم بود

همانند باران سیل آسا

به روی ورقه ی خداحافظی ات می بارم ….!

 

زنده ام …. هنوز زنده ام …

در صحنه ای که همه چیزرا فدایت کردم

من یک فراری مغلوبم …

و اشتباه کردم که آن را برایت آشکار ساختم … !

 

من پهلوان داستان هستم که تنها باقی مانده …

حالا ،انتهای اعتبارات، برای من می میرد ….

انتهای اعتبارات، برای من موضوع را می نویسد

من پهلوان داستان هستم که تنها باقی مانده

حالا انتهای اعتبارات، برای من می میرد

انتهای اعتبارات ، برای من موضوع را می نویسد

اما من برای تو روی صحنه نمایش ظاهر شدم …!

 

زنده ام…. به سختی زنده ام ….

تو به من می گویی که زندگی ادامه دارد

 

آرام و خموش ،نگاهت می کنم

هنگامی که آرزوهایت را دور می اندازی …

از من می خواهی خوب باشم

حرف های کم ارزش با مفهومی سست

از من میخواهی قوی باشم

در صحنه فیلمبراداری ای  که دیگر روشن نیست …

 

من پهلوان داستان هستم که تنها باقی مانده …

حالا ،انتهای اعتبارات، برای من می میرد

انتهای اعتبارات ، برای من موضوع را می نویسد

من پهلوان داستان هستم که تنها باقی مانده

حالا انتهای اعتبار، برای من می میرد

انتهای اعتبار ، برای من موضوع را می نویسد

اما من برای تو روی صحنه نمایش ظاهر شدم …!

 

 

Add comment سپتامبر 1, 2008

Na minis edo

در شبی تاریک

صدای قدم هایت را می شنوم

به کدامین سو می دوی ؟

می آیی یا می روی …؟

 

غوطه ور شدن در خلا….

در امواج…

نمی دانم چه می خواهی ؟

و چقدر تحمل داری ؟

 

اینجا بمان …

می توانیم با هم تا آخر برویم … !

اینجا بمان …

تا ببینیم آیا همدیگر را واقعا دوست داریم ؟

 

از  این می ترسم 

دوست داشتم که تو فقط برای من بودی !

اینجا بمان

تا وقتی که یکی شویم … !

 

اینجا بمان

هیچ کسی به پای تو نمی رسد

من این را شدیدا احساس می کنم….

 

روشنایی من ….سایه من …

برای تو من آنجا هستم …

حرکت نکن

از آغوش من …..

از محدوده من ….

 

 

Add comment آگوست 28, 2008

To soma pou zitas

 

اون بدنی که تو طالبش هستی …

باد با خودش برد

باد شروع شد ….

در یک روز تاریک

و درخاکستری از آتش ….

 

در دست هایت داری

یک گوی و از من می پرسی …

درون شیشه گوی را نگاه می کنی

دست نوشته های مدوری می بینی

بروی نقشه قلبت …

 

درد می کشی ….می دانم که چقدر درد می کشی …!

اما تو باید فراموش کنی

و خودت تنها زندگی کنی  …

تشنه ای ، برای عشق تشنه ای

اما اون کسی که تو دوست اش داشتی از دست رفته  !

 

 

 

برای دیدن این کلیپ،اینجا کلیک کنید …

 

Add comment آگوست 27, 2008

Ki an me vris

 

می خواهم امشب مست بشوم ، عزیز من

و اگرگیج بشوم و اشک هایم جاری شوند …

چیزی پیدا خواهم کرد تا بار دیگر خود را توجیح کنم

و اگر فراموش کردم و منطقم را از دست دادم …

و اگر خود را دوباره پشت در اتاقت یافتم …

چیزی پیدا خواهم کرد،قلب من، تا بار دیگر خود را توجیح کنم

 

و اگر در سپیده دم مرا اینجا یافتی …

مرا دیوانه نخوان !

شب ها سرگردانم

مانند ماهی که به دنبال آسمان است …

و اگر در سپیده دم مرا اینجا یافتی …

خواهش می کنم به من بگو …

چگونه تحمل داری قلبی را ترک کنی

مانند برگی که می لرزد در باد شمال ….

 

می خواهم از سوگ خود بنوشم

و اگر گیج شدم و کلمات را از یاد بردم …

چیزی پیدا خواهم کرد تا بار دیگر خود را توجیح کنم

و اگر فراموش کردم و منطقم را از دست دادم …

و اگر خود را دوباره پشت در اتاقت یافتم …

چیزی پیدا خواهم کرد،قلب من، تا بار دیگر خود را توجیح کنم .

برای دبدن ابن کلیپ ، اینجا کلیک کنید …

 

 

 

Add comment آگوست 26, 2008

Afise me mono

 

سرانجام این دروغ بود

که مردها میتوانند برد باری کنند

و در دقیقه های سخت

استقامت داشته باشند

 

سرانجام این دروغ بود

که مردها گریه نمی کنند

تو در 2 ثانیه این را رد می کنی

(اما) همه چیز در سال ها این را نشان میدهد …

 

بنابراین

رهایم کن… رهایم کن …

تنهایم بگذار….

5 دقیقه گریه کنم و تمامش کنم …

 

رهایم کن… رهایم کن …

بتو میگویم تنهایم بگذار…!

نمی خواهم هیچ کس گریه مرا ببیند …

 

 

سرانجام این دروغ بود

که مرد ها میتوانند

بدون هیچ جنگ و ستیزی با درد

فاتح و پیروز شوند…

 

سرانجام این دروغ بود

که مردها گریه نمی کنند

تو در 2 ثانیه این را رد می کنی

(اما)همه چیز در سال ها این را نشان میدهد …

 

 

برای دیدن این کلیپ، اینجا کلیک کنید

 

 

Add comment آگوست 26, 2008

Previous Posts


برگه‌ها

شمارنده

دسته‌ها

برترین مطالب

بایگانی

 

فوریه 2010
د س چ پ ج ش ی
« سپتامبر    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728

بیشترین کلیک شده‌ها

Blogroll

hi