بایگانیِ سپتامبر 5, 2008

Gia mena

دیشب تو را در خواب دیدم …

همانند نقاشی ای بودی !

آن نقاشی ای که کودکان می کشند …

با من در تاریکی حرف می زدی

و گفتی ، تو هم دل ات برای من تنگ شده است !

و این همانند خنجری بود … !

از من پرسیدی چه اتفاقی افتاده ؟

آنگاه چشمان من از اشک تر شدند ….

برای تو گریه نمی کنم ، برای هیچ کس گریه نمی کنم …..

نمی خواهم بیایی …من اینجا خوب هستم…

برای تو گریه نمی کنم ، برای هیچ کس گریه نمی کنم ….

برای خودم گریه می کنم …. که هنوز دوستت دارم… !

چهره تو خندان نیست

در رویای من ناپدید شدی

این عشق شکنجه آور است

اما هنوز پایدار است …! هنوز زنده است ….!

سپیده دم، امروز دیر کرده است…

و ما ، با هم نیستیم

این عشق را به خاطر بسپار…

(که)فقط در رویاها زندگی خواهد کرد ….

برای دیدن این کلیپ ، اینجا کلیک کنید ….

سپتامبر 5, 2008 at 10:06 ق.ظ. بیان دیدگاه


شمارنده

  • 305 hits

دسته‌ها

برترین مطالب

  • هیچکدام

 

سپتامبر 2008
د س چ پ ج ش ی
« اوت    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
2930  

بیشترین کلیک شده‌ها

  • هیچکدام

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.