Gia mena
سپتامبر 5, 2008 at 10:06 ق.ظ. بیان دیدگاه

دیشب تو را در خواب دیدم …
همانند نقاشی ای بودی !
آن نقاشی ای که کودکان می کشند …
با من در تاریکی حرف می زدی
و گفتی ، تو هم دل ات برای من تنگ شده است !
و این همانند خنجری بود … !
از من پرسیدی چه اتفاقی افتاده ؟
آنگاه چشمان من از اشک تر شدند ….
برای تو گریه نمی کنم ، برای هیچ کس گریه نمی کنم …..
نمی خواهم بیایی …من اینجا خوب هستم…
برای تو گریه نمی کنم ، برای هیچ کس گریه نمی کنم ….
برای خودم گریه می کنم …. که هنوز دوستت دارم… !
چهره تو خندان نیست
در رویای من ناپدید شدی
این عشق شکنجه آور است
اما هنوز پایدار است …! هنوز زنده است ….!
سپیده دم، امروز دیر کرده است…
و ما ، با هم نیستیم
این عشق را به خاطر بسپار…
(که)فقط در رویاها زندگی خواهد کرد ….
برای دیدن این کلیپ ، اینجا کلیک کنید ….
ورودی دستهبندی شده در: Uncategorized. برچسبها: .
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید